کاسه ی چینی گل سرخ خالی روی جا کفشی.اسپند دود کن،اسپند سوخته و دود شده و خالی نشده.خونه ی تاریک و خالی و سوت و کور و در و پیکر قفل شده.گوشی خونه جامانده و سه تماس از خونه و مادر.
خدا می دونه که فقط یکی از موارد بالا برای ظهره ترک شدن پسری در قدو قواره و روحیات من کافیه.منی که فوراً همون وسط حیات خونه پی کار رو گرفتم و با آخرین تماسی که با خونه ی عزیز گرفتم نتیجه این شد که سفر پروانه کاملاً اتفاقی و حتی با تعجب خودش،جفت و جور شده و همون دم ظهری راهی شده و تماس های بی جواب مونده ی روی گوشی هم تماس خداحافظی بوده.
دو هفته دوری زمان زیادی به حساب می یاد و برای برادری که خوب می دونه هنوز که هنوزه نتونسته حق برادری رو اون جور که باید در حق خواهر تمام کنه،سخت می گذره.خواهری که کنار مادر و عرفان،همیشه برادر رو فهمیده.
دلم برات تنگ شده آبجی.زودی بیا :)