برای من بیشتر شبیه یک درد هستش.این مسئله که شما توی محیط کاری که روزانه با آدمهای زیادی،با شهروندهای جور و واجور خودت سرو کار داری آیا داری فراتر از حد و وظایف خودت انرژی می گذاری یا نه یک مسئله شخصی هستش.موضوعی که به شخص خود شما مربوط میشه.همیشه سعی من بر این بوده که مشکلات مردمی که با اونها سر و کار دارم تا جایی که امکان اون وجود داره،از جنس مشکلات خودم بدونم و برای اونها وقت بگذارم.بدون اینکه بخوام ادا در بیارم باید بگم که این شکلی نگاه کردن به موضوع باعث شده آرامش بیشتری داشته باشم و به انسانهای خوبی نزدیک بشم.برات خیلی ارزش داره کهدهنوز بعد از سه سال آقای صادق خان کرمی هر از چند گاهی جویای اصل حال و خودم و مادر نازنینم میشه و حرفهای پدر و پسری زیادی رو باهم رد و بدل می کنیم.
اما حرف از درد زدم.بی اغراق هیچ کدام از این کارهایی که توی این چهار سال و خرده ای که از شروع کار جدیدم گذشته انجام دادم،فراتر از وظایف خودم ندونستم و با اشتیاق رفتم سراغ اونها.این یک فرهنگ غلط به حساب می یاد که آدمها بعد از حل مشکلاتشون توسط شمایی که وطیفه ات رو انجام دادی حرف از "جبران" و "از خجالت شما در اومدن" می زنند.نمونه جدید اون که بعد از شنیدنش هیچ عکس العملی جز گفتن این جمله که"اختیار دارید.انجام وظیفه است",برای نشون دادن ندارم اینه که "ما که جز درد سر چیزی برای شما نداشتیم تا حالا..."
این رو بگذارید به حساب یک درد و دل و نه هیچ چیز دیگه.